تبلیغات
زیارتیهــــــــــــا - هشتایی
 
درباره وبلاگ


::.. با هـــــــــــــــم خاطرات دیروزمان را ورق زنـــــــــــــــــیم ..::

مدیر وبلاگ : عبدالرضا حسینی پور
نظرسنجی
کدامیک از این باغها را برای گشت و گذار بیشتر میپسندید ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
زیارتیهــــــــــــا
::.. با هـــــــــــــــم خاطرات دیروزمان را ورق زنـــــــــــــــــیم ..::
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 2 دی 1391 :: نویسنده : عبدالرضا حسینی پور


دو سه روزن که تو هشتایی داخل واوسیم

خدا رحمت هاکوند مامام همیشه ش میگوت:هشتایی که داخل امبیت همه جا سورد میبارت و سرما زور خوش میزند تا علف ها راس ناون.

امشو اور سنگینی ری زیمیش کم نهن , رعد و برک بسیاری هم بینی خور میزند.بنظرم امشو بارو گت بشت

تی پی شما میشت عبدو شونشینی اندهی اینجا اش میگوت سوا امو میت بشیم سی , سی اغا شیش من خله تو محوایی بکاریم

میگن میش غلومرضی نصرو

هم چهار من خله ش کاشتن تو بالکبدی ,

امرو بوام خو زار اح گرفتار بین تو کاپونی روزی خله یاشو در مو , هونا هم اگه سوا بارو نبشت اشو میت بشن تو پشدو دو من جو بکارن .

امرو صبح بع ناشتی رفتم در کندی باغ زالا سی هکال تا خریو گرفتارن هی کندی امار امیکوند ,

کمی سات تو کندی برش چسدم تش خوشیش براکردهی , کتلی کوچکی هم ری تش نهی,

استکان چی نی برش امخو و رو افتیوم اندم سی باخ علی بخشو 

بن کنری در بندی شخی کنا م جم که و هیرون دره واویم سی وینده.

دم ره کمی خلیلوک ام چیند و تو گونیم که , علی ملا هم شمال باخ سی هیناش میچروند.

صدی دیم هی میت که میگوت پاوه بیو کمک ماکو تا بارو نندن کهریا بیگریم بزا هم تو خونه دن بالی هاکونیم مرخامو هم نگرتن ,

پاوم بشم کمی نفت تو فانوس هاکونم ک نه یه وقت چش تریکی بچرپم

بارو بنهی شروش کردن سی انده تا تند تر ناون بیشم کمک شاکونم کمی زهرمم میشت چه هاکونم نکری هسم نه .

بوام هم شی کلون واشتن و منگه میت که چشوک اوانبارش واز ناکردن,

دسک باخ انسفی هم که مث همیشه خراون و او تو بندا نمیشیت

بارو هی تند تر امبیت,,

پاوم بشم به نظرم که امسال سال بشت.....




نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 15 اسفند 1391 11:33 ب.ظ
با تشکر اگه عکسهایی از نمایشنامه قدیمی زیارت(رهایی از یک خطر بزرگ)دارید بگذارید ببینیم -یاد باد آن روزگاران یاد باد
چهارشنبه 11 بهمن 1391 10:04 ق.ظ
سلام عورضا ، نمایشنامه میش كروش تووبلاگت بزار ، دلم تنگن سیش ، اگه چه اجرا نواوی ولی نمایشنامه قشنگی بی، یاد میش كروش و دهشی بخیر!
عبدالرضا حسینی پوربا تشکر از حضور سبزتان

بدلیل حمایت نکردن دوستان از نمایشنامه میش کروش پارسال اون نمایشنامه را پاره کرده ام و به تاریخ سپردم.......
پنجشنبه 28 دی 1391 02:43 ب.ظ
مال عروسی های جمسال تعریف حاكو كه اشو دووت میكرد بهتری بازیكنان تیم فوتبال امسال هم نام ببر:
سه شنبه 5 دی 1391 10:58 ب.ظ
سلام اقای حسینی پور؛نظر دوم و سومی که با نام من سند شده از من طرف من نیست؛هر که هست مسلما نیتش خیر نیست ولی مطمئن باشد با این اعمال ساده لوحانه ره به جایی نخواهد برد؛
عبدالرضا حسینی پور
سلام خوش امدید اقای حسینی
مطمئنن کسانی که نظر سوئی نسبت به مطالب و افراد خاصی دارند هیچگاه به نیتشان نخواهند رسید
سه شنبه 5 دی 1391 02:04 ب.ظ

خاطرات چمسالی زیارت را بیشتر برایمان نقل کن
حساواسرمم نهن ری پی مامام و تعریفی خوشو چمسالی وامیکوند
واقعا لفظ بیان شیرینی داری
عبدالرضا حسینی پور
خوش امدید
جای همه ماماها خالی
الان دی ماماهای مانتو کوتاه مد شده و ماماهای کلخچه دار و جومی کلوچی و نعلین کرپینجی دیگه دورانشون گذشته خدا همه شان را بیامرزد
سه شنبه 5 دی 1391 01:55 ب.ظ
انقدر نوشته هایت برایم جذاب و ساده است که انگار سوار بر فرش سلیمان
سرتاسر زیارت راسیر میکنم.
کاش یادمان نرود که بوده ایم
عبدالرضا حسینی پور
سلام خوش امدید
هدف بنده از نوشتن این خاطره ها فقط و فقط بردن دوستان به کوچه پس کوچه های زیارت قدیم است
سه شنبه 5 دی 1391 10:57 ق.ظ
بور بمرگا عورضا، حیف که اندم ام طرفداریت،اصلا ما نیروا انگاری که باید همش تو سرو پورتک یکدو بزنیم و اصلا ریمو نمارت شی یکدو رفیک بشیم.حلا سیچه ات گوتن بشم خوم نشو روانپزشک هایم؟نک چم گوتن؟ ام طرفداریت کردن که .
عبدالرضا حسینی پور
خواهشن برای نیرو ها پاپوش نسازید ما همواره پشت همه طوایف روستا هستیم.
سه شنبه 5 دی 1391 09:28 ق.ظ
باسلام
محسن میشغلوم باید خدمتت عرض کنم که یک نوشته که مربوط به گذشته است زمانی موثر واقع میشود که نویسنده آن موقعیت را درک کرده و به عینه دیده باشد وبا آن فضا مانوس باشد.
حال خودت قضاوت کن اگر این خاطرات به یادماندنی قدیم از زبان نویسنده خردسال از نظر زمان قصه, باشد بار معنایی خود را ازدست میدهد.......از نظر بنده که تحصیلاتم در رشته زبان وادبیات فارسی است شنیدنش از زبان پسر علی حاجسین با سنش بسیار پایین (از نظر زمان قصه) غیر قابل تحمل است.
عبدالرضا حسینی پور
سلام
یک نویسنده میتواند خاطرات قدیم از زبان کسی دیگر در چندین سال بعد بیان کندو هیچوقت این نوشته و این خاطره بار معنایی خود را برای کسی که شعور داشته باشد از دست نمیدهد.
و از نظر من شما عقلتان به سنتان نمیرسد و این چیزا برایتان قابل درک نیست
و تحصیلات در رشته ادبیات و علوم انسانی( دیپلم ) نیز جایی برای لاف زدن ندارد
دوشنبه 4 دی 1391 05:50 ب.ظ
سلام،خدمت آقا یا خانم زیارتی باید عرض کنم که : تنها مطلبی که می توان از نظر ارسالی شما برداشت نمود ،اثبات اختلالات در ترشحات هورمونی وجود مبارک شماست،چرا که شما فاقد هر گونه احساس در وجود نازنینتان می باشید!و به احتمال بسیار تمامی عقده ها و حقارت های دوران طفولیت را با خود به دوران بزرگسالی نیز منتقل نموده اید! مطلب به این زیبایی کجایش مشکل داشت؟ ؟ ؟ مسلمأ عیب و نقص از جانب دیده گان یا شاید نیز درک شماست.
عبدالرضا حسینی پور
سلام خوش امدید
بهتر نیست خودتون رو به یه روانپزشک معرفی کنید و لطفا خودتون رو جای کسی دیگه جا نزنید
خواهشن از نظر جمله بندی و رساندن منظور دقت و به نحو زیباتری بیان کنید.
با تشکر
دوشنبه 4 دی 1391 11:11 ق.ظ
اینا که گفتی همش چرته
بچه تو اصلا" سنت به این حرفا نمیخوره
عبدالرضا حسینی پور
خوش امدید , میخواستیم خاطرات قدیم رو براتون یجورایی زنده کنیم
با تشکر از حضورتون
یکشنبه 3 دی 1391 09:12 ب.ظ
سلوم خالو جان،احسنت خیلی کشنگ بی ،تمام نوشتت به صورت تصویر وار هی جلو چشام رژه میشیت. اتکاتکو که همیسا تو باخ آنسفی خو علی بخشو هسم.خدا همه چمسالیا بیامرزت.
عبدالرضا حسینی پور
خوش امدید
یکشنبه 3 دی 1391 08:45 ق.ظ
ات بوا بوام در اورد او چشم خشک آوی......
چه خش یاد چم سال میکنی...
بیشتر تعریفاکو..........
تا سیر سی دیم گریخ هاکنم....
خیا همشو بیامرزت....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.