تبلیغات
زیارتیهــــــــــــا - بهمن ماه ...
 
درباره وبلاگ


::.. با هـــــــــــــــم خاطرات دیروزمان را ورق زنـــــــــــــــــیم ..::

مدیر وبلاگ : عبدالرضا حسینی پور
نظرسنجی
کدامیک از این باغها را برای گشت و گذار بیشتر میپسندید ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
زیارتیهــــــــــــا
::.. با هـــــــــــــــم خاطرات دیروزمان را ورق زنـــــــــــــــــیم ..::
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 17 بهمن 1391 :: نویسنده : عبدالرضا حسینی پور
از خواب بلند میشوم نگاهی به ساعتم می اندازم ساعت نه را نشان میدهد امروز هجدهم بهمن ماه است گوشهایم را تیز میکنم شاید صدای بلند گویی که سرودهای انقلابی را از دبستان امام مهدی پخش میکرد و هر چند بار هم یکی سراغ میکروفون میرفت وصدایش که انگار حالا زیباترین صدای عالم برای من شده است به گوش میرسید که امشب راس ساعت هشت نمایشنامه ای تحت عنوان از"خدا بی خبران " کاری از هنرمدان همین روستا ... وای که چقدر این صدا در دنیای کودکی و نوجوانی من چه زیبا جا خوش کرده است تازه یادم می آید که از آن سال ها خیلی زمان گذشته است و فقط در طول این سال ها خاطراتش مانده است وبس .
با آن همه سوز وسرما چقدر زیبا جا خوش میکردیم روبروی صن و خیره میشدیم به پرده ای که چقدر انتظارش زیبا بود تا لحظه ای که کنار میرفت و از پشت آن هزار هزار حرف شیرین و حرکات دلنشین بیرون می آمد ، گاه وقتی آنقدر خوابم می آمد که با خنده های دیگران من هم از خواب می پریدم و با آنها شروع میکردم به خندبدن گاهی نیز از بغل دستی ام سوال میگرفتم که آیا ان شخصی که ان طرف حسین زارخلوم نشسته است کیست و او نیز در پاسخ سوالم میگفت من هم مانده ام که امشب کیست که کنار حسین این قدر زیبا بازی میکند به گمانم فلانی باشد .
احمد کاظمی که به صن وارد میشد صدای خنده های حضار همه جا را پر میکرد و چه زیبا بازی میکردند عادل نیرو حسن زاهدی و حمید نیرو ..."و روحش شاد باد زنده یاد ابوالحسن حسینی "
کجا رفت آن پیرمردی که عصا زنان با هزار زحمت خودش را به مدرسه امام مهدی میرساند و ان پیرزنی که اول صبح تند تند با گامهای کوتاهش خودش را به انجا میرساند تا نظاره گر شور انقلابی یا بهتر بگویم سادگی مردمان دیارش باشد چه خوش گفت پیرمردی که دم مرگ از او پرسیدند دنیا را چگونه دیدی گفت : انگار از این در داخل شدم و از ان در نیز بیرون خواهم رفت لحظات خوش گذشته دیگر تکرار نخواهد شد و ان زمستانی که بوی بهمن ماه را میداد دیگر در حافظه ی تاریخ خواهد ماند .
 وقتی بهمن ماه می آید و سرود" بوی گل و سوسن و یاسمن آید"به گوشم میرسد چنان آن خاطره ها و آن لحظات مرا در بر میگیرند و وجودم را فشار می دهند که نزدیک است روحم از کالبدم بیرون بیاید و به گذشته هایم سیر کند .
حرف زیاد است از ناگفته های آن سال ها  نفت بخاری رو به اتمام است سرما نیز امشب کمی بیداد میکند مطالبم را جمع میکنم و به فکر فرو میروم کاش در ان زمان ها جا مانده بودم .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 19 خرداد 1392 01:44 ب.ظ
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما آقای بزرگوار خیلی زیبا بود من را به دوران کودکیم بردی..متشکرم
دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 11:06 ق.ظ
بسیار زیبا بود عبدالرضا جان
جمعه 30 فروردین 1392 11:52 ب.ظ
سلام معذرت می خوام میشه عکسی از دبستان امام مهدی بذاری البته اگه امکانش هست خیلی دلم می خواد ببینم چه تغییری کرده.ممنون
عبدالرضا حسینی پورسلام
به روی چشم اگه فرصت کردم برم زیارت حتما عکس میگیرم
سه شنبه 27 فروردین 1392 02:22 ب.ظ
سلام خیلی زیبابود
عبدالرضا حسینی پورتشکر
شنبه 28 بهمن 1391 12:08 ق.ظ
خیلی زیبا بود نوشتت.درود بر شما.اگه تو زمینه نمایش نامه کمک خواستی میتونم کمکتون کنم.من تا حالا دو تا مستند ساختم.مستند گرگعلی به نظرم دیده باشی.چند وقت پیش از شبکه مستند پخش شد.
پنجشنبه 19 بهمن 1391 06:34 ب.ظ
تو این چند سال که نمایش برگزار نمیشه,خوشی هم از ولات رفتن
پنجشنبه 19 بهمن 1391 06:22 ب.ظ
عبدالرضا به خدا اشکم دراوردی.......یادش بخیر
چهارشنبه 18 بهمن 1391 04:26 ب.ظ
سی چه نمایشنامه می نویسی,اجراش نمیکنی,منتظر که هسی
عبدالرضا حسینی پورسلام خوش امدید
در طول این سالها دو سه نمایشنامه نوشتم ولی به دلایلی از جمله کم کاری بعضی از دوستان به روی سن نرفت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.