تبلیغات
زیارتیهــــــــــــا - چند کلامی با عید...
 
درباره وبلاگ


::.. با هـــــــــــــــم خاطرات دیروزمان را ورق زنـــــــــــــــــیم ..::

مدیر وبلاگ : عبدالرضا حسینی پور
نظرسنجی
کدامیک از این باغها را برای گشت و گذار بیشتر میپسندید ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
زیارتیهــــــــــــا
::.. با هـــــــــــــــم خاطرات دیروزمان را ورق زنـــــــــــــــــیم ..::
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پنجشنبه 17 مرداد 1392 :: نویسنده : عبدالرضا حسینی پور
عید سعید فطر مبارک



خوش آمدی ، صفا آوردی ، امروز منتظرت بودیم ولی خب بالاخره آمدی.خیلی خوشحالم که زنده ماندم و یکبار دیگر آمدنت را دیدم  ولی حیف از عزیزانی که  امسال پیش ما نیستند و در زیر خاکها آرمیده اند. راستی رفیق صدای پای تو چرا خاطرات مرا فریاد می زنند؟ مگر قبل از آمدنت ،آلبوم همهمه ی اشک هایم  را ورق زده ای که این چنین مرا از خود جدا می کنی ؟ وقتی می آیی مردم به واسطه قدومت لباس ها را نو می کنند و دلها را پاک ، مخصوصا زمانی که زن ها دست هم را می بوسند آن هم نه یکبار،من یک شبه کودک می شوم.
لبخند می زنی رفیق؟پس فراموش نکرده ای که چادر مادرم را می گرفتم و با او از کوچه پس کوچه های خشتی روستایم رد میشدم و در دست دیگرم پول عیدی ام را سفت و محکم میگرفتم ، با مادرم می رفتیم عید دیدنی، به گفته ی مادرم عاقلی می نشستم تا نون بلولی یا نون زرد به من بدهند.
«عیدت مبارک نماز و روزه ات قبول» این جمله کافی بود  تا من به سرعت رِنگم را بردارم و یواش یواش پشت سر مردم و حاج سید عیسی بعد از نماز عید به خانه های مردم بروم.من سلام و صلوات های آن روز را هنوز می شنوم، سادگی و محبت همان مردم را و یا تندی نون بلولی و سرفه های پشت سر هم ، غذای روز آمدنت حتما مرغ محلی بود و جگرش هم مال من بود چرا که خودم مرغ را گرفته بودم.
رفیق امروز صبح زود بلند شده ام که به احترام دیروز، یسکویت هایم را در یک استکان چای بزنم وبه خاطراتم برگردم ، خاطرات دیروز من غم های امروز من ....

::. مرواتون همه سال .::   عیدتون مبارک




نوع مطلب : خاطرات، انشاء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 8 مهر 1392 02:23 ب.ظ
ما درون نیمکت جا می شدیم.ما پر از تصمیم کبری می شدیم.کاش هرگز زنگ تفریحی نبود .جمع بودن بود وتفریقی نبودکاش می شد باز کوچک می شدیم لااقل یک روز کودک می شدیم ....مهر بر همه بچه مدرس ای های قدیمی مبارک حیف شد کاش در مورد پاییز وبازگشایی مارس هم مطلب گذاشته بودی یاد اون دوران بخییر
یکشنبه 17 شهریور 1392 10:21 ق.ظ
سلام.جالب بود.عکسا و مطالب جدیدی زدم.حتما بیاین.منتظرتونم.
دوشنبه 4 شهریور 1392 11:08 ب.ظ
ادرس درست چت:zearat.chata.ir
شنبه 2 شهریور 1392 12:34 ق.ظ
چتی برای تمامی زیارتی ها:zerat.chata.ir
پنجشنبه 31 مرداد 1392 05:48 ب.ظ
سلام آقای حسینی پور
خوب است ولی قالب عوض کنید تا تعداد پیوندها بیشتر نمایش داده شود.موفق باشید.
سه شنبه 29 مرداد 1392 09:01 ب.ظ
یاد چمسال.یاد شیخ ابولحسن.شیخ مح سین
دوشنبه 28 مرداد 1392 11:20 ق.ظ
خیلی جالب بود برادر خوندم گرچه خیلی گریه کردم ولی دستت درد نکنه عبدالرضا جان
دوشنبه 28 مرداد 1392 11:17 ق.ظ
خیلی خوب اوکی
دوشنبه 28 مرداد 1392 08:49 ق.ظ
عورضا کیف کردم از متن ادبیت........به عنوان یه برادر بزرگتر تو با این استعدادت واین حس لطیفت حیفه وقتت رو تو آرایشگاه تلف کنی.....یه تکونی به خودت بده...به فرموده امام علی(علیه السلام):شایستگی های انسان وقتی شناخته میشود که لب به سخن بگشاید.
یکشنبه 27 مرداد 1392 10:06 ق.ظ
یادهمه دوستان قدیم.رفقایی که شهید شدند.سنگ سنگ کوچه ها خاطرات آنها رابرایم زنده میکند.جوانهای نو بیاییم قدر خون رابدانیم.متشکرم از وبلاگ نویس زادگاهم.
شنبه 26 مرداد 1392 12:33 ب.ظ
یادمامیت هیم مجال بی عیدداخل واوی . رفتم دست دی کلکو ام واوسی و حرکت کردم سی طاش اموحسن .سریع دستشنو چزم سی اوتا(نیفهمم سیچه یاد رضی السین افتیم یهویی!!!!!)
پنجشنبه 24 مرداد 1392 03:18 ب.ظ
ینی جه بی ات یایم ویوو موخارکور بیوم بع جاس کتلی خو لینجه واسونم واو ری دست مردم هاکنم تا سیم بکن پیر واوی -ای چی بی بشی تو مویوخ ونخی دواره بخوری
پنجشنبه 24 مرداد 1392 10:29 ق.ظ
حال کردم با مطلبت.خوشم میاد مث خودم خاطره بازی.امروز متوجه شدم زیارت وبلاگ داره.مامان همیشه اززیارت قدیم برام تعریف میکنه.میشه موضوعی مدنظرمون باشه بعد شما برید دنبال عکس ومطلبش؟
عبدالرضا حسینی پورسلام خوش آمدید
اگه فرصت کنم حتما از موضوعتان استفاده میکنم خوشحال میشم خودتونو یه جوری برام معرفی کنی.
سه شنبه 22 مرداد 1392 07:40 ب.ظ
نون بلولی نه اش میت پس چاله ونخی، کسی که ماسک خیاراشناری صورتش میشان برش گپ چاله بزنی نه گرمس شی چشت وامیت.اگه هم چیت گو اوضی مهراجرانین وبرج .
یکشنبه 20 مرداد 1392 02:40 ب.ظ
سلامی سلامی به وسعت قلبهای شیفته در حسرت یک لبخند معشوق کم کم درخت معرفت در کلامت ببار می نشیند وهر روز واژ ای تازه درخود می گذینت مطلبت را کامل خوندم نثری بسیار فنی که بر می گردد به نثرهای قرون هفت وهشت هجری البته این را بعید نمی دانم چون سواد وبیان نگارش گاهی ارثی است زیرا من هم از همان طایفه هستم
یکشنبه 20 مرداد 1392 11:19 ق.ظ
کاش دوباره کودک میشدم. دلم میخواد بخوابم وبهم بگن همه بدبختی ها و غربت نشینی فقط خواب یه خواب بوده
یکشنبه 20 مرداد 1392 07:47 ق.ظ
سلام.عیدتون مبارک.خیلی زیبا بود.یاد اون دوران بخیییییییییییییر
یکشنبه 20 مرداد 1392 05:16 ق.ظ
سلام.عیدتون مبارك.قدیما صبح عید بعد از نماز دسته،دسته میشدن ومی رفتن خونه ها عید دیدنی.مادران طبق سنتهای قدیم ،لباس و كفش بچه های خود را در ترازو قرار می دادند تا ازنظرها دور بمانند.صله رحم بود كه الان موجودیت ندارد،جای خود رابه جنگ وجدال داده.امان از این بی وفاییها.
شنبه 19 مرداد 1392 07:56 ب.ظ
چه زمانی بی چادر دیم امو میگرت ویاللاه ترت خونیا.چندسال ماه رمضون تو زمستون بی .ها راست گو مو همیشه عاقلی میچزوم تا چی تیم هونن.چی مو هم بیشترش او خنکبی دوتا کند اشو میدا دستم وکندون اشو کیم میکرد تا مو ندونم شی کندون.خداشو نبخشت.
شنبه 19 مرداد 1392 09:18 ق.ظ
عیدمبارک .مطلب بسیارخاطره انگیزیه البته غلط غلوط املایی داره.مطالب وبلاگوتون به غیر از شورا همگی خاطره انگیزند.
جمعه 18 مرداد 1392 10:17 ب.ظ
کاش یکباردیگه زمان برگرده به دهه 60 نمازوروزه اتان قبول
جمعه 18 مرداد 1392 11:36 ق.ظ
نمازوروزه اتان قبول.چه عجب زود به زود مطلب میزنی؟
جمعه 18 مرداد 1392 11:02 ق.ظ
یاد نون بلولی یادنون زرد.اخ که وقتی صبح عید پول عیدی بهمون میدادند بعدش مستقیم خونه اح میش خادا خدابیامرزدش.
جمعه 18 مرداد 1392 02:04 ق.ظ
عید همه هم ولاتیها مبارك.نون زرد و بلولی كجا بی دلا مردن.
پنجشنبه 17 مرداد 1392 10:03 ب.ظ
عیدت مبارک گل گفتی عیدواقعی هم همان قدیما شب لباس نو می پوشیدیم ازخوشحالی خواب نمی رفتیم تاصبح بریم نشون بدیم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.