تبلیغات
زیارتیهــــــــــــا - محرم در آیینه فانوس
 
درباره وبلاگ


::.. با هـــــــــــــــم خاطرات دیروزمان را ورق زنـــــــــــــــــیم ..::

مدیر وبلاگ : عبدالرضا حسینی پور
نظرسنجی
کدامیک از این باغها را برای گشت و گذار بیشتر میپسندید ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
زیارتیهــــــــــــا
::.. با هـــــــــــــــم خاطرات دیروزمان را ورق زنـــــــــــــــــیم ..::
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پنجشنبه 16 آبان 1392 :: نویسنده : عبدالرضا حسینی پور








غروب فانوس ها را پاک میکردند و ما بچه ها هم دنبال مرغ ها می دویدیم تا بروند توی کودور ,
بعد از نماز میشتعیلی عولا طبق روال همیشگی ذکر میگرفتند
صدایش بسیار دلسوز و تاثیر گذار بود نوحه پای منبرش هم همینطور ,
 شام که به ما میدادن راه می افتادیم سوی حسینیه
فانوس هم همیشه دست من بود و جلو تر از همه ,  تند تند میرفتیم تا حصیر گیرمون بیاد و برای بزرگتر ها جایی برای تکیه دادن
کم کم زن ها برای گوش روضه از دورها پیدایشان میشد و شمال حسینیه کنار دیوار و نزدیک به گل ابریشم جایی برای خودشان پیدا میکردند, موتور برق هم توی یکی از اتاق های کنار گل ابریشم بود و همه هم به صدایش عادت کرده بودند.
خدابیامرز میشتعلی عولا با بادبزن معروفش بین خانه تا حسینیه همیشه دیده میشد و گاهی هم سر و صدایی میکرد با ما بچه ها که فضولی نکنیم و خاک بلند نکنیم ما هم عمدا پا زیر خاک میکردیم تا بیشتر سر و صدا کند.
اگر دل خاطرات فانوس بشکند حتما صدای حزین لالایی مرحوم قاضی,جوانان دیروز را به گریه
خواهد انداخت.
مگر میشود از فانوس گفت ولی از کتاب روضه زارسین زار عباس با همصدایی مرحوم میشکرم و عامو غریب و قاضی و معلم قرآن میش علی احمد, میش همزه و زنده نام مح میش داراب چیزی نگفت.
رسم بسیار خوب و تاثیر گذاری بنام علم گردونی داشتیم که زمان ما عبدالله محمدی متصدی این کار بود با تعدادی از جوانان همان زمان,
صدای لالایی و چاووشی عبدالله هنگامی که توی خانه ها می آمد دستی به علم و دستی به گوش هر آزاده ای را به گریه می انداخت.
برای نوشتن این مطلب ناگزیرم از پرواز دادن روحم در دالان زمان , ولی اشک هایم نمیگذارند تا نور فانوس خاطراتم را روشن کند.
جمله اول منبر مرحوم حاج مح اخوند "محشور شوید با صاحب صلوات"
همیشه در ذهنم جا خوش کرده است چه مجلس نشینانی داشتیم که الان فقط میتوان در آلبوم فانوس انها را جستجو کرد.
خدا بیامرزدت نوحه خوان امام حسین مرحوم میش حسین زار حاجی , فانوس همیشه صدای محزون و رسایت را برایم زمزمه میکند مخصوصا واحدهای شعر های حماسی که انگار خودت انجا بوده ای و الان هم میبینی ,
آری , اهل بیت منبع جود و سخاوتند , مگر می شود کسی به این خانواده خدمت کند ولی بی پاداش بماند و چه پاداشی بهتر از مرگ در بیت العزای حسین و هنگام سینه زدن
فانوس میخواهم دوباره ببینم سینه زن های قدیم را که در خاموشی بر غربت امام حسین فریاد میزدند
فانوس برایم از دیروز گفتی اما چه خاطراتی که پشت قابت پنهان شده اند و خود را بدست تاریخ داده اند کجا رفت سادگی و پاکی مردمان دیروزت .
در پایان دلنوشته ام از شما میخواهم  دعا کنید برای خدمتگذار ساده دل امام حسین , حسن میش خلوم تا آلبوم فانوس در نبود قیلون چاق کردن حسن مخدوش نشود.


التماس دعا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 28 آبان 1392 01:36 ب.ظ
جلی عکس مو خو بوچا بزه نه به بگی سی چه ات کنا ندهسم دی ات نوهرم بی تو خس میشکرم . یا اگه اندی مله بالی توت مفتیم.
چهارشنبه 22 آبان 1392 12:17 ق.ظ
مو متولد زیارتم ولب بزرگ شده بوشهربابا مامان بهم گفتن از زمان فانوس وصفای مردم اون زمان کاش عکس میزاشتی تا بهترحس ولمسش کنیم
عبدالرضا حسینی پورسلام خوش آمدید
ای کاش عکسهایی که دست بعضی از دوستانه یه جورایی دست من میرسوندن تا میتونستم در اختیارتون میذاشتم۰
سه شنبه 21 آبان 1392 04:59 ب.ظ
احسنت اقای حسینی ازمتن ویادآوریت شماهم می تونین بااین روش خدمت کنی به این مکتب.تمام کسانی که نام برده ای من یکایک اینها رادیده ام واخلاص سینه زنی آنهارا حس کرده ام.خدااجرتون بده
سه شنبه 21 آبان 1392 04:49 ب.ظ
یادمیش حسین زارحاجی،خدابیامرزدش کاش عکسش داشتی که بزنی.....
سه شنبه 21 آبان 1392 04:42 ب.ظ
چرادیگه علم گردونی نداریم یادم میاد معتکلی هم بود شب عاشورا یا تاسوعا تی تی ها را داخلش می خوابوندن مو همیشه دنبال علم بودم وآرزوم بود که روزی بزرگ بشم من علم بگردونم ولی صدحیف که امروزدیگه نداریم
سه شنبه 21 آبان 1392 10:38 ق.ظ
همولاتی بنظرم چش وچارت لنگاوین رفیق موچی گفتم توچی میگی!اولا تومتن نوشته زنده نام یعنی هنوزنفس میکشه بعدا درجوابت گفتم شاید اشتباه تایپی باشه چرا که اگه نویسنده میخواست بگه مح داراب مرده که می اوردش پهلو مرحومین ،چه لزومی داشت اسمش با پسوند درآخربیاره مگه این جناب بابقیه فرق داشت!!توبزرگی آخوندا کسی شک نداره وموحقیرترازاونم که بخوام درباره معلمین قران چیزی بگم (تاهنوزدیرناوین خوت شی دکترخالقی برسو که اوضی چشت تعریفیش نی،بوام میگوت سی همولاتی بگو لنز ونه بهترن)
سه شنبه 21 آبان 1392 09:50 ق.ظ
همولاتی موگفتم نویسنده منظورش فقط دهه60واون اندازه ای است که عبدالرضا سنش اقتضامیکرده وتنهاخواسته گریزی به اون زمان بزنه وبخاطروقت کم ومشغله کاری وبدون هیچ تعمدی اشاره به حسینیه میشتعلی کرده شیخ ابوالحسن مرحوم هم میخونده ولی نه زمان نویسنده
دوشنبه 20 آبان 1392 07:55 ب.ظ
دوستان بزرگوار کار عبدالرضا را ارج بگذارند ، همین که تلاش می کند که تاریخ روستا در اذهان زنده بماند جای سپاس و قدردانی دارد و اگر اهالی محترم اطلاعات تاریخی دارند خودشان نیز اقدام کنند و آنها را منتشر و مستندسازی کنند.
دوشنبه 20 آبان 1392 11:24 ق.ظ
در جواب فلانی، اگه منظورت از این جمله كه« مگه این جناب دوزرده میله!!» منظورت نویسنده هست كه خودش جوابت میده ولی اگه منظورت مح مش دارب هست باید خدمت حضرتعالی بگم نصف اهالی روستا توسط مح مش داراب و مرحوم علی احمد قاری قرآنی شدند كه به نظرم حضرتعالی تا حالا در قرآن هم باز نكردی و یا اگه باز كردی وارونه گرفتی!!!!!
دوشنبه 20 آبان 1392 11:15 ق.ظ
در جواب آقای چم سید، عزیز برادر !!!زمانی كه شیخ علی بدری و خدابیامرز حاج محد آخوند روضه میخوندند كتاب خون روستا هم مرحوم حاج حسین گرگو و حاج محمد حاج نجف بودند و حسینیه خواجه ها هم مرحوم مش داراب یخوند ، ان دوره ای كه منبری خواجه ها هم سید مجتبی بود و چند سالی هم شیخ ابراهیم متفقو،زارسین كه كتاب روضه را این سالها شروع كرده برادر!!! و فكر نمیكنم اطلاعات شما از من در این مورد و زارسین بیشتر باشه ؟ با تشكر
دوشنبه 20 آبان 1392 09:29 ق.ظ
سلام برادر بزرگوار واقعا متن زیبایی نوشتی جهت شادی روح تمام كسانی كه نام بردی ولی الان در قید حیات نیستندصلوات
یکشنبه 19 آبان 1392 07:26 ب.ظ
اگه قراربرنام بردن همه باشه بابلی و رضا عالی پورهم کتاب روضه میخونن خیلی ساله اگه قرارباشه اسم هرخدمتکاری بیارن مال سه حسینیه یه کمی متن لوس میشه
یکشنبه 19 آبان 1392 07:20 ب.ظ
رفیق حتمن اشتباه تایپی بوده اگه محمد دارب میخواست تو لیست مرحومین بزاره کناراموات دیگه اسمش مینوشت وچه لزومی داشت اسمش رابا پسوند درآخربیاره مگه این جناب دوزرده میله!!!
یکشنبه 19 آبان 1392 07:09 ب.ظ
همولاتی بنظرم سن سالی ات نبیت چون زمانی که نویسنده میگه به دهه60برمیگرده وزارحسین اش میخوندن زارحسین به دلایل کاری ومسافت سکونتی چندین سال بوده که نوحه خونی وکتاب روضه نمی خونده ودلیل دوم عبدالرضا فقط اشاره به زمان خودش کرده وگرنه قبلتر بزرگان نامی زیادی بوده اند ونام بردن ازهمه آنها بخاطرارضای تمامی سنین مطلب راازخاطره بازی به شجرنامه مبدل می کرد
یکشنبه 19 آبان 1392 12:05 ب.ظ
ازحسینیه شمالی هم مطلب بنویس یاد علی گرگوهم بخیرودیگرعزیزانی كه درحسینیه شمالی خدمت كردن ودربین مانیستند
شنبه 18 آبان 1392 11:18 ق.ظ
صفا را از محرم باید آموخت
به آه تشنگی باید زجان سوخت
به اشکی کز دوچشمم خیزش آید
برای روز فردا توشه اندوخت
درود برشما دایی جان
شنبه 18 آبان 1392 10:10 ق.ظ
كتاب خون روستا مش داراب بود و محمد داراب هنوز در قید حیات هستند ، شاید اشتباه تایپی بوده و میخواستی بگی زنده یاد مش داراب ، مش داراب خیلی از زارسین زار عباس قدیمی تره، زارسین چند سال بیشتر نیست كه كتاب میخونه، شاید عباس علیزاده هم سابقه اش بیشتر باشه،در هرحال جالب و خاطره انگیز بود ، موفق باشید.
شنبه 18 آبان 1392 09:22 ق.ظ
کاش عکسی داشتین ازعلم گردونی تا بهتربفهمیم چه بوده
شنبه 18 آبان 1392 09:20 ق.ظ
آخ که گفتی یادحصیر واون زمان.زمان قبل مازنها می امدیم پشت حسینیه اونجا سینه می گرفتیم باورکنیدیادم نیست زیاد که کی نوحه می خوند احتمالا دی هوشنگ بود.الان هم مو نشستم گریم گرفته دخترم داره براتون می نویسه زمان ما ایی چیزا نبود عکس بزن زود به زود بیا مادیگه کس دیگه ای غیرازتونداریم اززیارت بگوممنون
شنبه 18 آبان 1392 09:13 ق.ظ
خدانوحه خوان امام حسین رابیامرززه انشاءالله .... صداش هنوزتوگوشمه.افرین که ازدوستان دیروزم یادکردی
شنبه 18 آبان 1392 02:33 ق.ظ
چطورن بع سینه شی رفیکات لیتاوی سیل هاکونی بینم سینه کمتا بیشتر سرخ واوین‍‌‍‌
شنبه 18 آبان 1392 02:32 ق.ظ
چطورن بع سینه شی رفیکات لیتاوی سیل هاکونی بینم سینه کمتا بیشتر سرخ واوین‍‌‍‌
شنبه 18 آبان 1392 02:27 ق.ظ
جا بیگی سی صف وسطی تا مو بیوم

علی بوگو
شنبه 18 آبان 1392 02:26 ق.ظ
یاد تمام کسانی ک محرم ها در کنارمان بودن و الان نیستن بخیر
کاش فانوس خاطره نشود
باشد
و روشنایی اش تجلی تمام حضورها باشد
ممنون به خاطر تمام زحماتت اقای حسینی
جمعه 17 آبان 1392 08:55 ب.ظ
انشا الله خدا شفای عاجل عنایت فرماید خدمتکذار امام حسین بی باداش نمیماند
جمعه 17 آبان 1392 05:41 ب.ظ
کاش دردیروزمی ماندیم بی تلفن وتبلت وچت وتلوزیون وبرق وآب فقط با فانوس و صمیمیت وروابط قوی.
جمعه 17 آبان 1392 05:38 ب.ظ
یادش بخیرمودقیقن یادمه این زمان که میگی خیلی باحال بود الان هم اون قدیمی ها باقی ماندن مث حاج ممد مشهدی علی .شاید دیگه فانوس نباشه ولی محرم هست وباقی خواهدماند. ممنون بخاطرمطلب وقلم نازت
جمعه 17 آبان 1392 09:32 ق.ظ
چرادیرکردی ؟محرم که تموم شد.راست میگی محرم بافانوس فراموش نخواهدشد
جمعه 17 آبان 1392 09:27 ق.ظ
یاحسین . واقعا قدیم خیلی با صفا بود
جمعه 17 آبان 1392 12:06 ق.ظ
سلام همین سه کلمه برای وصف حالم کافیست خندهام درد دارد.ممنون که بردیم به سالهای دور زنگیم واشکم رو جاری کردی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.